اولین تکونای قشنگ گل پسرم
سلام یار همدم مامان
کارن عزیزم
چند روزه دارم خیلی بهتر حست میکنم
تیک تیکای کوچیکی که از توی دلم بهم میزنی مثل زدن نبضه ولی غیر متناوب
کاکل بسر قند عسل نمیدونی چقد انتظار دیدنت شیرینه، بی صبرانه منترتیم تا بیای و با اومدنت خونه مونو پر از امید کنی..
الان دقیق 5 ماه و یه هفته ته عشقم انذازه یه پرتقال تامسونی و من برات دارم آهنگای موتزارتو میذارم تا گوش کنی و لذت ببری...
راسی امروز مامان جون اعظم زنگ زدو گفت تکون نمیخوری همون لحظه بود که یه تکون کوچولو خوردی... آناهیتا ام امروز تلفنی گفت دلم واسه کارت تنگ شده منم گفتم اونم دلش واسه تو تنگ شده امسال داره میره پیش دبستانی و قرار شد هرچی که یاد گرفت به تو هم یاد بده
مادرجون اعظم میگه نمیدونم چرا انقد به فکرشم، نگرانته و میگه خدا کنه این چند ماهم زودتر بگذره
ایشالااا
عشقم الان تو ماه مبارک رمضونیمو بابا ام روزه میگیره همیشه واسه سلامتی تو سر سفره افطار دعا میکنه....
الان بابا شبا میره سر کارو پیش ما نیست مامان جون دعا کن تا بتونه روزا بیاد شرکتو پیش ما باشه
دوست دارم قند عسل مامان
شبت بخیر بوس


اولین تکونای قشنگ گل پسرم 

